مرگ و جاودانه‌گی

اینک جنگ کفایتمان نکرد، دوستی، برادری هم
کفایتمان نکرد، سدر را بُریدیم، نگهبانش را کشتیم،
به ارج و قُرب و شهرت رسیدیم، کفایت نکرد،
به خاطرِ تو شاید، درِ بی‌احساس، تو، شاید به‌خاطرِ تو
ای دام افکن، اگر می‌توانستم بدانم که چه‌ها بر سرم خواهد آمد
نامم را بر سنگ‌ها نقش نمی‌زدم، اکنون بیا و گوش بسپار،
در خوابم خانه‌ای را در تاریکی دیدم که در آن می‌نشینیم،
همه مثلِ پرنده‌ها بال داشتند، کسی نور را نمی‌شناخت،
پادشاه‌های روی زمین را در خانه‌ی گرد و غبار دیدم،
همه خدمت‌کار بودند، گوشت و آب حمل می‌کردند،
تاج‌هاشان را درآورده بودند، دیگر قرار نبود سرشان بگذارند.

گیل‌گمش در پیِ جاودانه‌گی / ملیح جودت آندای – ترجمه شهرام شیدایی / نشر کلاغ سفید


Somewhere

Someday, somewhere
We’ll find a new way of living
We’ll find a way of forgiving
Somewhere
There’s a place for us
A time and a place for us
Hold my hand and we’re half way there
Hold my hand
And I’ll take you there

Tom Waits –   Somewhere

گیل‌گمش در پی جاوانه‌گی

شعر شاعران تُرک را از زمانی که با شهرام شیدایی آشنا شدم شناختم، از زمانی که شعرهای اورهان ولی را ترجمه کرد شیفته‌ی شعر تُرک شدم، برای من اسم اورهان ولی، ملیح جودت آندای و اُکتای رفعت به طور غیرقابل انکاری با نام شهرام شیدایی گِره خورده است، شاعر و مترجمی که شعر را چنان خوب لمس می‌کرد و می‌نگاشت و می‌خواند که گاهی فکر می‌کردم او خودش یک شعر است، یک شعرِ بی‌پایان که از زبانِ زندگی سروده شده است.

کتاب « رنگ قایق‌ها مالِ شما » مجموعه‌ای از اشعار اورهان ولی با ترجمه‌ی شهرام شیدایی در سال ۸۳ منتشر شد. بیشتر شعرهای این کتاب را در دوران آموزشی سربازی خواندم، شب‌های تاریکی که تنها سر پُست می‌رفتم این کتاب کوچک را با خودم می‌بردم و بلند بلند شعرهای آن را می‌خواندم، و همانجا بود که احساس کردم پُشتِ این شعرهای ساده که با زبانی نه آنچنان پیچیده که درک‌شان سخت باشد حرف‌های یک زندگی درمیان است، حرف‌های یک انسان. که به سادگی نگاشته شده‌اند و به سادگی خوانده می‌شوند، اما اگه نخواهی تن بدهی  به سادگی لمس‌ نمی‌شوند.

اورهان ولی اولین ترجمه‌ی شهرام شیدایی از سه شاعر مدرنیست تُرک « اورهان ولی کانیک، اُکتای رفعت و ملیح جودت آندای » بود. این سه شاعر با چاپ مجموعه شعرِ غریب در سال  ۱۹۴۱ که  جنبشِ غریب را بوجود آوردند  تأثیر بزرگی بر شعر ترکیه گذاشتند.*

ملیح جودت آندای دومین نفر از این سه شاعر تُرک بود که شهرام شیدایی ترجمه اشعار او را پیش از مرگ‌اش به پایان رسانده بود که در بهار ۸۹ سرانجام توسط انتشارات کلاغ سفید منتشر شد. در اشعار ملیج جودت آندای در نگاه اول  با همان سادگی زبان اورها ولی روبرو می‌شویم اما به مرور با جلو رفتن و خواندن اشعار به سادگی و آشکارا متوجه پختگیِ کلام و زبان آندای می‌شویم، پختگی‌ای که متأسفانه اورهان ولی با مرگ زودهنگام‌اش فرصت بدست آوردن آن را پیدا نکرد.

شهرام درباره آندای در آخرین یادداشت‌اش چنین نوشته است :

آندای بعدار چاپ شعرهایِ مشترک‌شان با اورهان ولی و اُکتای رفعت در مجموعه‌ی غریب که جنبش شعرِ غریب ( غریب‌چی‌ها ) را پدید آوردند و تأثیری عظیم بر شعر ترکیه گذاشتند. تا سال ۱۹۵۶ که مجموعه شعر Yanyana را به چاپ رساند، مدرنیستی کامل بود با ویژگی‌های فردیِ کسی که برخی از پُل‌های سنت را پشتِ سرش فرو نریخت تا غیرمستقیم و کنایی  با گام‌هایی پر تردید و گاه مطمئن بر آن‌ها قدم زده باشد؛  و با نوع قدم زدنش – نحوه‌ی تفکرش – سنگ‌ها و آجرهای بنای زیرِ پای‌اش را محک بزند؛ فرق می‌کند سالینِ بی‌شماری مردمانی از روی پلی بگذرند و پل پل مانده باشد، تا این‌که شاعر بزرگی چون ملیح جودت آندای تنها یک بار از روی آن بگذرد و پل به یک‌باره فرو بریزد. ( هامبورگ – تابستان ۱۳۸۸ )

- متن کامل یادداشت در انتهای کتاب آمده‌ است -

به مسافرخانه‌ای

کاش به مسافرخانه‌ای می‌رفتم
رختخوابی تمیز کاش برایم آماده می‌کردند
همه چیز را، حتی نامم را، کاش فراموش می‌کردم و
به خواب می‌رفتم.

« ملیج جودت آندای » از کتاب « گیل‌گمش در پیِ جاودانه‌گی» با ترجمه « شهرام شیدایی » نشر « کلاغ سفید »

* درباره‌ی جنبش شعر غریب اینجا بیشتر بخوانید

مسافر

چه هوایی شده بود آن روز،
یادت هست،
که قاصدک را به سوی من پرواز دادی؟

زیر پای‌ات تپه‌ی سبز،
روبرو‌ی‌ات دریا،
پشت‌ات کوه؛
باد در موهای‌ات می‌نواخت،
دریا ضرب می‌گرفت،
و پروانه‌های دامن‌ات می‌رقصیدند؛

زانوهای‌ام را بغل کردم،
در بسترِ بی‌هیاهوی خویش
به جای خالی‌ات نگاه کردم؛
و گفتم :
دیگر
هیچ‌گاه شعر نمی‌گویم

- بهنام نادی -

مستِ عشق

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش
مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش

گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو
آن کس که مست گردد خود این بود نشانش

چشمش بلای مستان ما را از او مترسان
من مستم و نترسم از چوب شحنگانش

ای عشق الله الله سرمست شد شهنشه
برجه بگیر زلفش درکش در این میانش

اندیشه‌ای که آید در دل ز یار گوید
جان بر سرش فشانم پرزر کنم دهانش

آن روی گلستانش وان بلبل بیانش
وان شیوه‌هاش یا رب تا با کیست آنش

این صورتش بهانه‌ست او نور آسمانست
بگذر ز نقش و صورت جانش خوشست جانش

دی را بهار بخشد شب را نهار بخشد
پس این جهان مرده زنده‌ست از آن جهانش

Rana Farhan Drunk With Love

غزلیات شمس، مولوی – با صدای رعنا فرحان

Love In the Asylum

A stranger has come
To share my room in the house not right in the head,
A girl mad as birds
Bolting the night of the door with her arm her plume.
Strait in the mazed bed
She deludes the heaven-proof house with entering clouds
Yet she deludes with walking the nightmarish room,
At large as the dead,
Or rides the imagined oceans of the male wards.
She has come possessed
Who admits the delusive light through the bouncing wall,
Possessed by the skies
She sleeps in the narrow trough yet she walks the dust
Yet raves at her will
On the madhouse boards worn thin by my walking tears.
And taken by light in her arms at long and dear last
I may without fail

Suffer the first vision that set fire to the stars.

” Dylan Thomas “

شعر تنهایی

کسانی که تنها زندگی نکرده‌اند نمی‌دانند،
که سکوت چطور آدم را به وحشت می‌اندازد ؛
چطور آدم با خودش حرف می‌زند ؛
چطور می‌دود به طرفِ آینه‌ها،
در حسرتِ یک موجودِ زنده؛
نمی‌دانند

- اورهان ولی / ترجمه شهرام شیدایی -